مجله آموزشی اطلاع رسانی دایومگ

logo
آیکون استخر پلاس

استخر پلاس

Search
برندسازی درباره چیست

برندسازی درباره چیست

فهرست مطالب

اجزای تشکیل دهنده برند

برند از چند جزء تشکیل شده است، چند رنگ چند سبک حروف، یک پیغام یا شعار و همه اینها با یک لوگو یا نشانه تکمیل می شوند. گاهی ذاتاً تمثیلی اند اما اغلب شامل یک طرح حروف ساده می باشند. گاهی یک برند، صدا یا آهنگ و حتی رایحه ای را نیز شامل می شود. همه اجزا گفته شده با هم ترکیب می شوند و سپس ظاهر آن کم و بیش با هر چیزی که متعلق به سازمان و یا تاثیر گذار است، اصلاح می شود. اما در زندگی واقعی این کار کمی پیچیده تر از آن چیزی است که گفته شد. هر سازمانی با اندازه ای قابل توجه هر روزه صدها هزار تبادل انجام می دهد. محصول را به توزیع کنندگان، فروشندگان و مشتریان نهایی می فروشد. طراحی و تولید و سایر بخش های مهم کسب و کارش را به شرکت هایی که ممکن است هزاران مایل دورتر باشند، در ساعاتی متفاوت فعالیت کنند و بلند پروازی ها و سنت های خودشان را دارند، برون سپاری می کند. افرادی را استخدام می کند یا با آنها کار می کند که ممکن است از یک تنوع اجتماعی، اقتصادی، ملیتی، مذهبی و پیشینه اخلاقی آمده باشند و در نتیجه این افراد الگوهای فرهنگی متفاوتی دارند. محصولاتش را از طریق زنجیره ای از فروشندگان شخص ثالث (دلالان) و توزیع کنندگان در سراسر دنیا می فروشد. با دولت های محلی و مرکزی معامله می کند. همچنین با ذی نفعان گوناگون، شامل سرمایه گذاران، روزنامه نگاران مالی و سایر مفسران ارتباطاتی دارد. سازمان به طور روزافزون، به ویژه اگر سازمانی تجاری باشد، بسیار مشهورتر از قبل می شود. به عنوان یک موجودیت (نهاد) دیده می شود و از سوی جامعه به دقت مورد بررسی قرار می گیرد.

سازمان در همه معاملاتش (تبادلاتش) برای ارائه خود یا بخشی از خود به برخی یا همه گروه های افرادی که با آنها در ارتباط است چند راه دارد. اگر موفق شود که همه این گروه های جدا از هم را در آنچه که می گوید و عمل می کند، کنار هم بیاورد، برای همه این ارتباطات صریح و استوار است. به عبارت دیگر، اگر به عنوان یک موجودیت (نهاد) نگریسته شود، بایستی مانند یک موجودیت (نهاد) رفتار کنند و برند بنگاه که برای همه مخاطبانش ارائه می دهد، پایدار باشد.

همه سازمان ها یک برند یا تصویر واحد دارند چه به طور ویژه آن را مدیریت کنند چه نه، و خواه از آن آگاه باشند خواه نه. البته زمانی که سازمان خیلی کوچک است. (مثلاً یک یا چند مغازه با دفتر کار) می توان برند آن را به طور تلویحی و غیر رسمی مدیریت کرد. اما زمانی که بزرگ تر می شود میزان فعالیت ها بسیار گسترده و آشکارسازی برند بسیار پیچیده می شود، در این صورت همه چیز باید به وضوح مدیریت شود. این نکته موجب شده برندسازی یک فعالیت مدیریتی قابل توجه و اصلی شود.

برندسازی با بازاریابی، طراحی، روابط داخلی و خارجی و منابع انسانی مرتبط و شامل آنهاست. برندسازی راهی است برای ارائه سازمان به خودش و دنیای خارجی متنوع اش همچنین هر بخشی از سازمان و هر مخاطبی از سازمان را در هر مکان و زمانی تحت تاثیر قرار می دهد.

ایده اصلی

ایده بنیادی پشت برند این است که در هر کاری که سازمان انجام می دهد، هر که مالک می شود یا تولید می کند باید ایده واضحی از آنچه هست و آنچه که هدف آنهاست ارائه کند. بهترین راه این است که هر چیزی در سازمان و اطراف آن (محصولاتش، محیط ارتباطات و رفتار) در هدف و کارایی پایدار باشد و این امر در ظاهر آن نیز قابل مشاهده باشد.

پایداری بیرونی از این نوع تنها زمانی به دست می آید و مناسب است که نمایشی از پایداری درونی (پایداری هدف) باشد. این پایداری در هدف از چشم انداز یا ایده اصلی نتیجه می شود و معمولاً چنین برنامه برندسازی موفقی، قابل توسعه است.

ایده اصلی سازمان را به جلو هدایت می کند و چیزی است که سازمان به خاطر آن وجود دارد، چیزی که برای آن بنا شده و به آن اعتقاد دارد. تمام سازمان ها منحصر به فرد هستند، حتی اگر محصولات یا خدماتی که تولید می کنند یا می فروشند، کمابیش شبیه رقبایشان باشد. ایده اصلی تاریخچه سازمان، ساختار، استراتژی، شخصیت فردی که آن را ایجاد کرده و به پیش رانده موفقیت ها و شکست های سازمان است که سازمان را شکل داده و آن را این گونه ساخته است.

معمولاً، بیشتر سازمان ها درباره چنین موضوعاتی آگاهی ندارند. اگر یک ایده اصلی داشته باشند آن ایده اصلی به طور ضمنی در راهی که در کسب و کارشان پیش می روند محترم و مورد توجه واقع می شود. الگوهای رفتاری سازمان، ارتباطاتش و ظاهر محصولات، خدمات دفاتر و نمایشگاه هایش، معمولاً نتیجه نا آگاهی از تاثیر افراد قدرتمند معدودی است که اغلب کاملاً شبه مستقل کار می کنند. رشد سازمان ها معمولاً به شخصیت موسس آنها وابسته نیست، به همین دلیل است که ظاهر و رفتارشان مدیریت نشده و اتفاقی به نظر می رسد.

به هر حال همیشه در یک سازمان موفق زمانی وجود دارد که دیدگاه مشترک یا ایده اصلی غیر رسمی، مفهومی و گیج کننده شده است، اما دیدگاه مشترک یا ایده اصلی آشکار شده یا دوباره کشف می شود. زمانی که باید مجدداً ایجاد، رسمی، توضیح داده و یکپارچه شود، چشم انداز مشترک و ایده اصلی آشکار شده یا دوباره کشف می گردد و زمانی که برنامه برندسازی خودآگاه و رسمی شده و صریحی ایجاد شود، برند بنگاه، ایده اصلی سازمان و استراتژی را محسوس و قابل مشاهده می کند.

مثال

مثال

موندراگون، بزرگ ترین تعاونی صنعتی دنیا در منطقه باسک اسپانیا در دهه ۱۹۵۰ برای کمک به بالا بردن مهارت کارگران و نجات آنان از فقر تاسیس شد. اکنون یک سازمان بسیار بزرگ است، اما همچنان بر ریشه هایش و مسئولیت اجتماعی سازمان که از عمق فرهنگ آن نشات گرفته پابرجا مانده است. عبارت «انسانیت در کار( که توسط سافورن به عنوان ایده اصلی توسعه پیدا کرد، تمام شرکت های عضو را به پیش می برد.

پرسش های موردی
  • آیا سازمان شما یک ایده اصلی واضح دارد؟
  • آیا می توانید در دو جمله بیان کنید سازمان شما چه کاری انجام می دهد و چه چیز آن را از رقبایش متمایز می کند؟
  • آیا اغلب همکاران شما در سازمان احساس مشترکی درباره ماهیت سازمان، کاری که انجام میدهد و چگونگی انجام آن دارند؟
  • آیا محیط خارجی می داند که سازمان شما چه چیزی ارائه می کند و چگونه از رقبایش متمایز شده است؟
عناصر دیداری

عناصر دیداری

نخستین معرف برای همه برندها سمبل یا لوگو است. همچنین، سایر اجزا محسوس (رنگ ها، طرح حروف، پیغام ها یا شعارها، آهنگ صدا و سبک بیان آن گاهی «یبین و احساس کن» نامیده می شود) خیلی مهم هستند و جمعاً الگوی تشخیص قابل مشاهده را تشکیل می دهند.

اما جزء مرکزی الگوی تشخیص قابل مشاهده خود لوگو است. این موضوع معمولاً در قلب یک برنامه برندسازی قرار گرفته است. هدف اولیه آن ارائه ایده اصلی سازمان به شکلی قوی، مختصر و سریع است. لوگو برند را خلاصه می کند.

سمبل ها بی اندازه قدرتمندند. آنها مانند محرک های دیداری عمل می کنند که بسیار سریع تر از کلمات برای قرار دادن ایده ها در ذهن اند. بسیاری از نشانه ها، مانند آنچه که از جانگ و دیگران میدانیم بخش ذاتی واژگان انسانی در بیان و فهم هستند. سمبل ها می توانند پیچیده ترین و عمیق ترین احساسات را نشان دهند.

زمانی که رژیم کمونیستی در اروپای شرقی متزلزل شد و در اواخر دهه ۱۹۸۰ سقوط کرد، اولین حرکت سمبلیک مردم آزاد شده از هر کشوری واژگون کردن مجسمه های لنین و استالین و بریدن نقوش آنها از پرچم ملی شان با هر وسیله ممکن (مانند قیچی، داس و چکش و….) بود.

پرسش های موردی

  • آیا سازمان شما مجموعه ای از عناصر دیداری موثر دارد؟
  • آیا عناصر دیداری مطابق یک سیستم منسجم و خوب درک شده، کار می کنند؟
  • آیا عناصر دیداری یک خلاصه منحصر به فرد و با یادآوری سریع از ایده برند ارائه می دهند؟
  • اگر سازمان شما بزرگ است آیا هر شرکت هر بخش و هر برندی کار کرد عناصر دیداری سازمان را به طور کلی می فهمد؟

چهار بردار محسوس بودن برند

ایده اصلی و عناصر دیداری با همدیگر قلمرو برند را نشانه گذاری می کنند، اما برای اینکه به راستی موثر باشد باید توانایی درک برند را داشته باشید. حتی ممکن است بتوانید آن را لمس و احساس کنید، بنابر این، برند ایده اصلی را نشان می دهد. شاید روشن ترین راه برای اینکه برند محسوس شود این باشد که به آن از زاویه چهار برداری نگاه کنیم که به واسطه آنها خود را ارائه می دهد. این چهار بردار، محصول، محیط، ارتباط و رفتار هستند. اینها چهار حسن برند می باشند.

محصول: چیزی که سازمان تولید می کند و می فروشد.

محیط: محیط فیزیکی برند چگونه جایگاه ویژه خود را به دست می آورد.

ارتباط: چگونه درباره خودش و کاری که انجام می دهد با مردم و هر مخاطبی، سخن می گوید.

رفتار: افرادش چگونه با یکدیگر و دنیای خارج رفتار می کنند.

معنای هر یک از این چهار بردار بسته به بازاری که برند در آن ارائه می شود متفاوت است. گاهی هر بردار معنای همسانی در کمک به شخصیت کلی برند دارد و گاهی یک یا دو معنا نقش دارند.

به بررسی چند مثال می پردازیم:

معمولاً در دنیای خدمات مالی بین محصولات تفاوت زیادی نیست. آنها تمایل دارند که مشابه یا حتی برابر باشند، بنابراین سایر بردارها بر تمایز تاکید دارند، جایی که محصولات فروخته می شوند (محیط، چگونه ترویج می شوند) ارتباطات و روشی که افراد سازمان رفتار می کنند. این موارد بین سازمان ها متفاوت است و امکان مقایسه یک برند با دیگری را به وجود می آورد. در خدمات مالی سه بردار محیط، ارتباطات و رفتار خیلی مهم هستند. (زمانی که یک برند خدمات مالی به صورت آنلاین (برخط) فروخته می شود، ممکن است محیطی وجود نداشته باشد، بنابراین آنچه که در این شرایط مطرح است ارتباطات و رفتار است.)

به هر حال، در رستوران ها همه چهار بردار برندسازی در هم تنیده شده است. البته ما در مورد یک رستوران کاملاً به واسطه محصولش قضاوت می کنیم. اگر غذا پیش از اندازه گران باشد، نمی خواهیم دوباره به آنجا برویم. اما محیط، تجربه بودن در یک مکان نیز بسیار مهم است. اگر آن را جذاب ،راحت، شیک، با طراحی خوب و تزئین شده بدانیم ما را شدیداً تحت تاثیر قرار می دهد.

اینکه خدمات (رفتار) دوستانه و با دقت باشد، بسیار مهم است. بالعکس، اگر غذا خوب و محیط جذاب باشد اما خدمات نامناسب بی دقت یا غیر قابل تحمل باشد، کاملاً از آن متنفر خواهیم شد.

ارتباطات: ما باید در مورد مکان اطلاعاتی داشته باشیم. رستوران ممکن است. ارتباطات کلامی قوی ارائه کند؛ اگر شیک باشد مردم درباره آن صحبت می کنند. بنابراین در رستوران همه چهار بردار با هم مخلوط شده اند.

شاید مثال کلاسیک برند که کمابیش همه بردارها را شامل میشود، پارک است. در والت دیسنی ورود یا دیستی لند چهار بردار برندسازی، بسیار به هم مرتبطند به طوری که تقریباً گفتن اینکه کدام یک مهمترین و کدام یک اولویت کمتری دارد، مشکل است.

محصول – چیزی که سازمان تولید می کند و می فروشد

در شرکت هایی که کالاها را طراحی، تولید کرده و می فروشند، محصول همواره مینای تعریف برند و چگونگی به وجود آمدن آن با وضوح کامل است.

یک مثال قدیمی اپل است. محصولات اپل برای زیبایی و عملکرد خوب طراحی شده اند. برای انجام چنین کاری آنها ایده برند اپل را طرح ریزی کردند. بنابراین هر محصول اپل، هم به تعریف و هم به تقویت برند آن کمک می کند. اگر ایل محصولی تولید کند که ظاهر و عملکردش با آنچه ما انتظار داریم مطابقت نداشته باشد، در اولین نگاه آن را تشخیص می دهیم. ممکن است بگوییم این یک اپل (سیب) نیست، یک لیمو (چیز بدرد نخور، بنجل) است.

اگرچه هر چیزی از متون راهنما تا وب سایت تبلیغات، مغازه ها و رفتار افرادی که در آنها کار می کنند همگی به حمایت و تقویت برند اپل کمک می کنند، اولین برداری که ما در برند اپل ملاحظه می کنیم محصول اپل است. زمانی که یک آی پاد دارید، در واقع ماهیت برند اپل را در دست دارید.

به این دلیل می توان اپل را یک برند محصول گرا نامید. نمونه های بسیار دیگر مانند دای سون، بنگ اند اولف سن، بلک بری و البته شرکت های خودروسازی برندهای محصول گرا دارند.

تفاوت های زیادی در قیمت و کارایی بین یک رده مشابه ولوو و آلفا رومئو وجود ندارد، اما تفاوت بسیاری در نگاه و روش مدیریت سر و صداهایی که ایجاد می کنند، حتی در روشی که درها باز و بسته می شوند و همچنین در احساس مردم نسبت به آنها وجود دارد. این محصول است که ایده برند را می رساند. ارتباط، محیط و رفتار، به ویژه رفتار فروش و خدمات همه فاکتورهای اصلی برندسازی محصول گرا هستند، اما اگر محصول مناسب نباشد می توانید باقی فاکتورها را فراموش کنید.

محیط – محیط فیزیکی، برند چگونه جایگاه ویژه خود را به دست می آورد

غالباً فاکتورهای محیطی در برندسازی تجربیات برند نامیده می شوند. هیچ چیز تازه ای درباره آن وجود ندارد. تمام بازارهای غذا در هر جایی محیط گرا هستند. آنها برای قدم زدن جالب هستند صبح زود به یک بازار ماهی در بندرگاه بروید، تجربه شادی است.

دقیقاً همان فاکتورها در بخش فروشگاه ها هم وجود دارد و معمولاً مکان های خوبی برای گردش هستند. می توانید قدم بزنید، به دیگر مشتریان تنه بزنید یا خیره شوید، قهوه یا چیز دیگری بخورید، اجناس را لمس (آزمایش، بررسی) کرده و اگر خوشتان آمد بخرید، مجبور نیستید عجله کنید. به همین دلیل است که بخش های فروشگاهی بسیاری، برندهای محیط گرا دارند.

همچنین سوپر مارکت ها علی رغم مقاومت کارکنان مالی شان به تمرکز بر فروش در متر مربع به این سمت حرکت می کنند.

بیشتر هتل ها نیز این گونه اند. ما هتل هایی را انتخاب می کنیم (جدا از قیمت) که دوست داریم در آنها اقامت کنیم. اینکه چه تسهیلاتی دارند و در چه مکانی واقع شده اند، همگی فاکتورهای محیطی هستند. برخی افراد به طور ناخود آگاه یا نیمه آگاه، محیط های قابل پیش بینی ای را انتخاب می کنند. اغلب مثلهای تعطیلات به طور مشابه، قصد دارند زیبا باشند، به همین دلیل افراد بسیاری آنها را برای اقامت انتخاب می کنند. اما بسیاری از افراد نیز به دنبال محیط های ویژه و خاص هستند. همه هتل های جدید و کوچک که در راهنماهای هیپ هتلز نشان داده شده اند، محیط گرا هستند.

هتل محبوب سیراگان پلیس در استانبول بهترین غذا یا خدمت را در میان همه هتل هایی که می شناسم ندارد، اما مکانی فوق العاده و محیطی چشمگیر دارد. این هتل به عنوان یک قصر عثمانی طراحی شده و در ساحل بسفروس در مرز اروپا و آسیا قرار دارد. در هتل ها محیط، برند را هدایت می کند. البته ارتباط، رفتار و محصول نیز مهم هستند. هیچ کس برای بار دوم به هتلی نمی رود که طراحی، مبلمان و محل زیبایی دارد اگر غذا و سرویس آن نامناسب باشد. اما این محیط است که همه چیز را تعیین می کند.

ارتباط - چگونه سازمان درباره خود با خودش صحبت می کند

ارتباط – چگونه سازمان درباره خود با خودش صحبت می کند

در برخی سازمان ها فرآیند ارتباطات از زمان ایجاد هویت بسیار مهم می باشد. کوکاکولا، مانند بیشتر برندهای پرفروش هویتی قوی دارد که به طور سازگار، توسط ترویج و تبلیغ در یک مقیاس بالا برای بیش از ۱۰۰ سال، پرورش یافته است. به همین دلیل مردم می گویند کوکا تصویر برند قدرتمندی دارد. هیچ ویژگی خاصی درباره محصول وجود ندارد که کوکا را از سایر نوشیدنی های مشابه متمایز کند: تنها یک نوشیدنی قهوه ای، گازدار و شیرین است که احساس تازگی و طراوت آنی دارد. نوشیدنی های بسیاری هستند که همین کار را انجام می دهند. بنابراین چرا کوکا یکی از مشهورترین و دوست داشتنی ترین محصولات در دنیاست؟ به علت توزیع فراگیر و ترویج پایدار. هر جایی که بروید کوکا وجود دارد و این شوخی نیست. کوکا تنها در صدد تبلیغات نیست، کوکا تلاش می کند و اغلب موفق می شود که بخشی از شیوه زندگی مصرف کننده باشد.

برای اینکه مثال های بیشتری از برندهای نوشیدنی که ارتباط محور هستند داشته باشیم به آب بسته بندی شده در بطری دقت کنید. چرا آب های درون بطری بسیار شیک هستند؟ همان طور که میدانیم آب برای ما بسیار خوب است. باید به میزان زیادی آب بنوشیم اما چرا باید ژاپن آن را از فرانسه، ایتالیا یا هایلند اسکاتلند وارد کند؟ آیا این نوع آب مزه خیلی متفاوتی از آب محلی دارد؟ به راستی نه، برخی افراد ادعا می کنند می توانند تفاوت را بگویند. اما بعد از یک جرعه دچار تردید می شوند، حتی اگر حباب هایی داشته باشد که تولید کنندگان به وسیله ماشین به آن اضافه می کنند. اما آب های درون بطری ارتباط ضمنی احساسی با سلامتی، پاکی، فعالیت و تندرستی دارند. بسیاری افراد از جمله خود من حاضرند مقدار زیادی پول برای رضایت خاطری که از نوشیدن آن حاصل می شود بپردازند. به طور عمده این ارتباط است که با دویت، پریر و سایرین را بسیار موفق می سازد.

اما ارتباط جنبه دیگری نیز دارد اینترنت ارتباط را بیش از پیش مهم و معنی دار کرده و همچنین طبیعت آن را تغییر داده است. تا چند سال پیش، ارتباط یک خیابان یک طرفه بود، از سوی برند یا شرکت به سمت مشتری اکنون مشتریان می توانند با شرکت ارتباط برقرار کنند و به عنوان یک نکته مهم مشتریان می توانند با مشتریان دیگر در سراسر جهان درباره شرکت و برندش گفتگو کنند. اگر مشتریان برند را دوست نداشته باشند می توانند از طریق بلاگ ها به همه دنیا بگویند.

همه این ها قوانین را تغییر داده است. ارتباطات شرکت و برند باید سطح بالاتر، متمرکزتر، متنوع تر و شاید کمی سخت تر از گذشته شود. همچنین، بسیار مهم است که شرکت ها باید صدای مشتری را بشنوند، چرا که مشتریانشان، بیشتر، ماهرانه و انتقادی حرف می زنند.

با وجود همه این ها تمرکز بر ارتباط برای ارائه برند پیچیده تر از قبل می شود و انجام آن به دقت و مهارت بیشتری نیاز دارد.

رفتار – سازمان چگونه با کارکنان خود رفتار می کند و آنها چگونه با دنیای بیرون رفتار می کنند

هر نوعی از خدمت که خریداری می کنیم توسط رفتار هدایت شده و تحت تاثیر آن است. سوپر مارکت ها و سایر خرده فروشان عناصر رفتاری زیادی دارند. خطوط هواپیمایی و خدمات مالی و هتل ها هم این کار را انجام می دهند.

هر سازمانی که با آن در ارتباط هستیم از حوزه سلامت گرفته تا حمل و نقل، تعطیلات، موسسات علمی یا کسب و کار که مفاهیم رفتاری گسترده ای را شامل نمی شوند، معمولاً با یک یا تعداد بیشتری از عناصر سنتی برند، مرتبط هستند.

بیمارستان ها ترکیب جالبی هستند. محصول به وضوح مهم است، ما نمی خواهیم به بیمارستانی برویم که جراحان آن تاریخچه ای از حوادث بد دارند. اما عکس العمل های ما نسبت به یک بیمارستان به شدت بر مبنای محیط و رفتار است. ظاهر اتاق عمومی نگهداری بیماران یا اتاق خصوصی ما و شیوه رفتار پرستاران و پزشکان، مبنای قضاوت ما را تشکیل می دهند.

شرکت های هواپیمایی نیز مثالی کلاسیک برای برندهای رفتار محور است. اغلب با توجه به خدمتی که به ما ارائه می کنند راجع به آنها قضاوت می کنیم. مهم نیست که از بوداپست تا آمستردام چقدر طول می کشد اما آنچه مهم است تجربه ای است که از لحظه ورود به فرودگاه تا زمانی که بارهایمان را تحویل می گیریم به دست می آوریم. رفتار، تقریباً همیشه عنصری قابل توجه در برندهای خدمات است. برندسازی خدمت گرا از برندسازی محصول گرا کاملاً متمایز است. در یک برند محصول، تجربه مشتری، به طور کلی پایدار است هر چند بار که شکلات های مارس را بخورید همان مزه را می دهد.

در یک برند خدمات، مانند یک شرکت هواپیمایی هر تجربه جداگانه متفاوت است، چرا که هر بار شما با افراد متفاوتی سر و کار دارید. بستنی، سر درد نمی آورد یا برای کودکان مشکل ایجاد نمی کند اما افرادی که خدمتی را ارائه می دهند این کار را انجام می دهند.

در یک برند خدمت افرادی که برای سازمان کار می کنند برند هستند. آنها احساسات متفاوتی در زمان های مختلف یک روز دارند آنها خسته و بی حوصله می شوند و نگرانی هایی دارند. برندهای محصول این گونه نیستند. به همین دلیل است که برندهای خدمات سخت تر از برندهای محصول مدیریت می شوند، چون در یک برند خدمت شما باید افراد را مدیریت کنید.

قطعاً این مسئله یعنی سازمان های خدماتی بیش از سازمان های مبتنی بر تولید باید به مخاطبان داخلی توجه نمایند. به همین دلیل است که عبارت ابرند زنده برای کسب و کارهای خدماتی بسیار مناسب است.

درست است که بسیاری از برندهای محصول ،سنتی برندهای خدمت نیز هستند. نمی توانید برند محصولی با تکنولوژیی پیچیده تر از موتور جت پیدا کنید. اما موتورهای جت رولز رویس، پرات اند وینتی و جی ای در بخش خدمات (دسترسی به لوازم یدکی در مکان مناسب تعمییرات دوره ای پاسخگویی سریع جهانی کار کردن هر مایل اضافه) مانند بخش تولید مثل مشخصات فنی، با یکدیگر رقابتی کنند.

اگر سازمان شما اساساً خدمت گرا است، باید به میزان کافی و به طور پیوسته روی آموزش کارکنان خود سرمایه گذاری کنید. کارکنان شما (بیش از هر چیز دیگر) نیاز دارند که برند را زنده نگه دارند و ارتباط بین خدمت و محصول را درک کنند.

پرسشهای موردی

  • تعادل مناسب بین چهار بردار در سازمان شما چیست؟
  • آیا اثر و روابط متقابل بین چهار بردار را مدیریت می کنید؟
  • ساختار مناسب مدیریتی برای مواجه شدن با مشکلاتی که از هر یک از بردارها نتیجه می شود دارید؟

منبع: برندسازی کاربردی

امیر مطلوبی

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
گیف تبلیغاتی2
گیف تبلیغاتی2
گیف تبلیغاتی2
گیف تبلیغاتی2
0
با لایک و کامنت از این مقاله حمایت کنیدx

در خـبـرنـامـه ما عضو شوید

برای دریافت آخرین رویداد ها ایمیل خود را وارد نمایید.