مجله آموزشی اطلاع رسانی دایومگ

logo
آیکون استخر پلاس

استخر پلاس

Search
دیگران واقعاً چه فکری در سر دارند؟

دیگران واقعاً چه فکری در سر دارند؟

فهرست مطالب

شما می توانید با توجه دقیق به آنچه دیگران در خصوص شما می گویند و نیز نحوه گفتن آنها، نحوۀ بیان و ساختار جملات آنها بفهمید واقعاً در ذهنشان چه می گذرد.

ضمیر شخصی، با نگاه دستورزبانی، به فرد یا گروهی از افراد اشاره می کند. ضمیر شخصی میتواند فاعلی، مفعولی یا ملکی باشد. در دستورزبان وقتی درباره شخص یا اشخاص صحبت می کنیم، سه وجه وجود دارد:

  • اول شخص: من، به من، مال من، ما، به ما و مال ما
  • دوم شخص: تو، به تو، مال تو، شما، به شما و مال شما
  • سوم شخص: او، به او، مال او، آنها، به آنها و مال آنها

ممکن است اینطور به نظر برسد که ضمایر فقط جای اسامی قرار می گیرند تا از تکرار اسامی جلوگیری شود. برای مثال: «احمد کیف احمد را در خانه احمد جا گذاشت». جمله خیلی خوبی نیست اما این جمله بهتر به نظر می رسد: «احمد، کیفش را در خانه خود جا گذاشت». از دیدگاه روان شناسی زبان، ضمایر می توانند نشان دهند که آیا فردی تلاش دارد خود را از کلماتش جدا کند و از آنها فاصله بگیرد یا خیر. دقیقاً به همان دلیلی که یک دروغگوی بی تجربه و خام هنگام صحبت کردن نگاهش را از شما برمی گرداند؛ زیرا تماس چشمی موجب افزایش صمیمیت و رابطه نزدیک می شود، کسی که دروغ می گوید هم معمولاً ناخودآگاه تلاش می کند بین خود و مخاطبش فاصله بیندازد. استفاده از ضمایر شخصی (مثل من، به من، مال من) نشان می دهد که فرد به گفته خود پایبند و متعهد است. حذف ضمایر شخصی از اقدام مدنظر می تواند به این معنا باشد که طرف حاضر نیست بپذیرد آنچه می گوید از خود اوست.

اکنون نمونه ای از تحسین و تمجید روزمره را بررسی کنیم. اگر گوینده به آنچه می گوید باور دارد به احتمال زیاد از ضمیر شخصی استفاده می کند مانند «واقعاً ارائه شما عالی بود.» یا «از صحبت های شما در همایش لذت بردم». اما کسی که از روی تملق و ریاکاری سخن می گوید، به احتمال زیاد چنین چیزی می گوید: «ارائه عالی بود» یا «به نظر می رسد خیلی تحقیق کردی». در حالت دوم خود گوینده از معادله حذف شده است. البته با یک جمله نمی توان صداقت کسی را ارزیابی کرد اما همان یک جمله سرنخ مهمی است.

نکته

حتی زمانی که از ضمیر شخصی استفاده می شود، رفتن از حالت معلوم به حالت مجهول می تواند حاکی از نداشتن صداقت باشد. ساختار جمله نشان می دهد که مسئولیت فردی گوینده کم است. برای مثال، وقتی پدر یا مادر علت گریه کودک را می پرسند خواهر یا برادر کودک نمی گوید: «من هلش دادم» می گوید: افتاد زمین، حتی اگر خود او مقصر بوده باشد و عامل زمین خوردن خواهر یا برادر خود او باشد.

حال موقعیت دیگری را بررسی کنیم. در تحقیقی با عنوان «کلمات مهم در مصاحبه شغلی». محققان نحوه بیان صدها هزار داوطلب شغلی را در دنیای واقعی بررسی کردند. آنها داوطلبان را براساس نحوه بیان به دو گروه داوطلب قوی و ضعیف تقسیم کردند. نتیجه تحقیق به شرح زیر بود:

  • حدود 60 درصد داوطلبان قوی در ارائه پاسخ، بیشتر از ضمیر اول شخص (یعنی من، به من یا ما) استفاده کرده بودند.
  • صد درصد داوطلبان ضعیف در ارائه پاسخ بیشتر از ضمیر دوم شخص (یعنی شما و مال شما) استفاده کرده بودند.
  • حدود ۹۰ درصد داوطلبان ضعیف بیشتر از ضمیر سوم شخص (او و آنها) استفاده کرده بودند.

داوطلبان قوی از کار و فعالیت استقبال می کنند؛ زیرا همه آنها توانایی آن را دارند تا به طور جدی با کار درگیر شوند، اما داوطلبان ضعیف نمی توانند. آنها بیشتر پاسخ های کلی و فرضی می دهند؛ زیرا تجربه عملی از کار ندارند.

نحوه بیان داوطلبان قوی: «من هر ماه با مشتریان خود تماس می گیرم تا ببینم چه می کنند یا در فلان شرکت، هر روز دویست تماس تلفنی دارم.»

نحوه بیان داوطلبان ضعیف: «باید مرتب با مشتریان ارتباط برقرار کرد» یا «شما باید همیشه با مشتری تماس بگیرید و از آنها بخواهید که با شما در ارتباط باشند».

وقتی از کار مهمی کناره گیری می کنید ناخواسته پیامی ارسال می کنید. اگر نظر دو کودک را که برای نخستین بار به گردش گروهی رفته اند درباره کیفیت برنامه ها بپرسید، احتمالاً به این نتیجه می رسید که: کودک اول پر از شور و شوق است و دومی بی تفاوت و بی علاقه به پاسخ این دو کودک توجه کنید:

پاسخ کودک اول: «من صبحانه خوردم بعد رفتیم به قسمت بازی ها و تاب بازی کردیم و بعد هم من تصمیم گرفتم بروم شنا»

پاسخ کودک دوم: «اول صبحانه دادند بعد ما را بردند تاب یازی بعد از آن هم ما را بردند شنا»

در پاسخ کودک اول که جمله معلوم و با ضمیر شخصی همراه است پیام حاکی از اعتماد به نفس است و این حس را القا می کند که کودک خوشحال است و رضایت خاطر دارد. اعتراف یا عذرخواهی سیاست مداران به این علت با بی میلی همراه است که نمی خواهند مسئولیت مستقیم کارهای خود را بپذیرند؛ به همین دلیل از چنین عباراتی استفاده می کنند: «اشتباهاتی پیش آمده» یا «واقعیت این است که نقاط ضعفی وجود دارد» یا می گویند: «مردم شایسته زندگی بهتری هستند.» جمله بندی و نحوه بیان شخصیت گوینده را هم غیر مستقیم نشان می دهد. وقتی خیاط شما با شما تماس می گیرد و به جای اینکه بگوید: «هنگام دوختن لباس شما اشتباهی پیش آمد می گوید: «هنگام دوختن لباس شما اشتباهی انجام دادم» حدس می زنید که او در کار خود صداقت دارد.

تقسیم بندی بزرگ

تقسیم بندی بزرگ

نحوه بیان و نگارش شکل های متعددی دارد. نگاهی به عبارات زیر بیندازید و از خودتان بپرسید از دو عبارت مقابل هم کدام یک بیشتر به دل می نشیند:

«من در حیرت هستم و «من حیرت زده ام».

«سرشار از افتخار هستم» و «خیلی افتخار می کنم».

«من خوشحال هستم» و «خیلی خوشحالم»

«من به شدت تحسین می کنم» و «واقعاً تحسین می کنم.»

در جملات اول تلاش شده است پیام با هیجان شدید همراه باشد، اما نمی تواند طرف مقابل را از نظر عاطفی راضی کند. علت این است که این جملات دو نقطه ضعف گفتاری یا کلامی دارند. نخست اینکه حالت هیجانی شدید، فاقد ساختار دستوری دقیق است و از این بابت خیلی ساده بیان شده است. جملاتی که از نظر احساسی پربار و درعین حال صادقانه گفته می شوند، کوتاه و بجا و مناسب هستند. به این دو عبارت دقت کنید:

«کمک می خواهید؟» و «من شما را دوست دارم»

در جمله دوم گوینده بین خودش یعنی «من» و تمایل احساسی فاصله ایجاد کرده است. حال به دو عبارت زیر توجه کنید و ببینید به نظر شما کدام یک بیشتر مقبول است:

جمله اول: «خدا را شکر می کنم که همسرم را زنده پیدا کردند. من مدیون تمام نیروهای امداد هستم».

جمله دوم: من خدا را شکر می کنم که همسرم را زنده پیدا کردند. خودم را مدیون تمام نیروهای امداد می دانم».

جمله اول نشانه صداقت و صمیمیت است در حالی که جملۀ دوم شبیه صدور بیانیه مطبوعاتی است. کاش گوینده جمله دوم آن قدر فرصت داشت تا به خودش و افکارش بیشتر دقت کند. البته وقتی گوینده فی البداهه سخن می گوید و درعین حال سرشار از احساس است، نحوه بیان بیشتر شبیه جمله دوم خواهد شد.

در چنین مواقعی عبارات کلیشه ای انسان را به تردید می اندازد. کسانی که از این عبارات استفاده می کنند، تلاش دارند تا خود را احساساتی نشان دهند، ضمن اینکه احساس خود را خیلی موجز و مختصر بیان می کنند که واقعی نیست. ایجاد احساس مستلزم انرژی روانی زیادی است؛ لذا شخص از عبارات مختلفی استفاده می کند. اگر از کسی که بر اثر تروما آسیب دیده بپرسید چه اتفاقی افتاده، او از عبارات فیلسوفانه نیچه استفاده نمی کند تا مثلاً بگوید: «زندگی با رنج همراه است؛ برای ادامهٔ بقا باید معنای بیشتری در درد و رنج پیدا کنیم» یا این عبارت کلیشه ای را به کار نمی برد: «آدم های خاص این گونه از پا در می آیند».

به طور قطع، با گذشت زمان و تغییری که در نگرش ما به وجود می آید، ممکن است دیدگاه و برداشت دقیق تری پیدا کنیم.

تحقیقات وسیع در زندگی واقعی، در خصوص کسانی که بستگان خود را گم کرده بودند و تقاضای کمک می کردند، نشان داده است که در متن درخواست هایی که صادقانه بودند، امید به یافتن زنده فرد گمشده و احساسات مثبت نسبت به اعضای خانواده بیشتر بود. در درخواست های این افراد احساس طبیعی و خوش بینی دیده می شد و از شعار و عباراتی که با منفی گرایی همراه باشد، پرهیز شده بود.

گفت و گو با عبارات ملایم تر

گفت و گو با عبارات ملایم تر

بازپرس با تجربه می داند که هنگام بازپرسی باید از کلمات یا عبارات تند مانند اختلاس، قتل، دروغ، اعتراف و امثال آنها و نیز کلماتی دوری کند که بین او و طرف مقابل فاصله می اندازد. برای مثال به جای اینکه بگوید «دروغ کافی است راستش را به من بگو» می گوید «بیا تمام داستان را با هم بررسی کنیم». یا «بیا کاری کنیم تا تکلیف همه روشن شود».

سیاست مداران بیش از دیگران از قدرت کلمات برای تأثیرگذاری بر افکار و رفتار آگاهی دارند. وقتی صحبت از عملیات نظامی می شود ترجیح می دهیم به جای اینکه به ما بگویند «شهروندان به طور اتفاقی کشته شدند» بگویند: «به غیرنظامیان نیز خسارت وارد شد». هنگام تماشای اخبار اگر گوینده از واژهٔ «تلفات» استفاده کند کمتر ناراحت می شویم تا استفاده از واژهٔ «کشته ها».

در زندگی روزمره نیز ما همین کار را انجام می دهیم. ما ترجیح می دهیم به جای اینکه به شرکت بیمه خود بگوییم «تصادف شدید داشته ایم» بگوییم «تصادف جزئی بوده است». به جای اینکه بگوییم: «من از محل کار اخراج شده ام». ترجیح می دهیم بگوییم: «من برکنار شده ام»

استفاده از عبارات بهتر و ملایم تر این نکته را به ما می گوید که مردم دوست دارند صراحت لحجه را کم کنند و شاید می خواهند:

  1. تقاضا یا خواهش خود را کم کنند
  2. نگران آن هستند که مبادا پیام آنها خوب دریافت نشود
  3. با خود موضوع راحت نیستند، یا
  4. ترکیبی از گزینه های بالا وجود دارد.

ضمیر اشاره این و آن یا اینجا و آنجا

ضمایر اشاره مانند: این و آن، این ها و آنها و اینجا و آنجا نشان می دهد شخص یا پدیده ای در چه جایی با گوینده ارتباط برقرار می کند. بیشتر مواقع از این قیدها برای اشاره به کسی یا چیزی استفاده می کنیم که نسبت به آن احساس مثبت داریم و می خواهیم پیوند خود را با آن نشان دهیم. مثال: «این ایده جالبی است» یا «این هم ایده جالبی است». به این نکته مهم باید اشاره کرد که گفت وگو بدون ساختار نیست. همکاری که می گوید «این ایده جالبی است». الزاماً شور و شوق نشان نمی دهد. عبارتی است که نزدیک بودن و ارتباط ایده با احساسات فرد را نشان می دهد.

ظرایف و پیچیدگی های روانشناختی فراوان هستند؛ زیرا استفاده از کلامی که برای مبرادانستن خود به کار می رود، می تواند نشانه مکانیسم دفاعی روانشناختی باشد که به آن بی تفاوتی یا نپذیرفتن مسئولیت گویند. برای مثال: در جلسه درمانی، تحلیل گر هوشیار متوجه است که وقتی بیماری دائم از ضمیر شخصی اجتناب می کند شاید تلاش می کند تا از صراحت یا پذیرفتن مسئولیت فرار کند؛ لذا درباره استفاده از ضمیر دوم شخص مثل تو یا شما یا ضمیر سوم شخص مانند او یا آنها هوشیار باشید. اگرچه معمولاً این نمونه ها در یک مضمون کلی استفاده می شود که به همه مربوط هستند (ممکن است همیشه بگویید خواهش میکنم از شما تشکر می کنم) وقتی ارزش و اهمیت را متوجه خودمان کرده ایم اما از ضمیر شما استفاده می کنیم، حاکی از آن است که از نظر روان شناختی راحت نیستیم. به فرض مدیری به کارمندی می گوید: گردش کار خودش را بهتر مدیریت کند تا مجبور نباشد در دقیقه آخر به موضوعات مهم بپردازد. به دو پاسخ احتمالی زیر توجه کنید:

  • پاسخ ۱: «می دانم اما همیشه نمی توانم آنچه را قرار است رخ دهد، پیش بینی کنم».
  • پاسخ ۲: «می دانید شما همیشه نمی توانید پیشبینی کنید چه اتفاقی خواهد افتاد».

اگرچه هیچ یک از این دو پاسخ سزاوار توبیخ و سرزنش نیست، پاسخ دوم انحرافی است؛ زیرا کارمند به جای اینکه ضعف خود را در مدیریت زمان بپذیرد می گوید پیش بینی اینکه چه پیش خواهد آمد مسئله دشواری است.

نکته قابل توجه

در یک سری مطالعات پژوهشی مشخص شد که انسان ها ناخودآگاه وجه غالب و مسلط خود _ مانند دست راست بودن یا دست چپ بودن را با مثبت اندیشی و خوش بینی مرتبط می دانند و وجه ضعیف خود را به افکار و مفاهیم منفی ربط می دهند. به نظر می رسد در بیشتر موارد زندگی خوبی ها را به وجه غالب ارتباط می دهیم برای اینکه بدانید دست غالب کدام است، دقت کنید و ببینید وقتی چیزی به افراد داده می شود آنها با کدام دست آن را می گیرند.

منبع: کتاب ذهن خوانی

امیر مطلوبی

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
گیف تبلیغاتی2
گیف تبلیغاتی2
گیف تبلیغاتی2
گیف تبلیغاتی2
0
با لایک و کامنت از این مقاله حمایت کنیدx

در خـبـرنـامـه ما عضو شوید

برای دریافت آخرین رویداد ها ایمیل خود را وارد نمایید.